Posts Tagged ‘زندگی’

تلخِ شیرین

سپتامبر 12, 2008

نشسته بودم و با عبدالرضا(هم خوابگاهی‌ام) شب امتحان همینطور گپ می‌زدم. صحبت رفت سمت مریضی و دوا و قرص…رفت سمت شربت دیفن هیدرامین، گفتم: یادم می‌یاد قدیما این شربت‌ها تلخ بودن، ولی الان که دارم می‌خورم شیرینند. دیگر مردم حال خوردن شربت تلخ هم ندارند.

رضا گفت: آره، قدیما شربت‌ها تلخ بودن، ولی زندگی شیرین بود …!

 

پر بی‌راه هم نمی گفت!