Archive for the ‘عمومی’ Category

فرهنگ سازي!

نوامبر 22, 2008

 

ساعت 8-9 بود و هوا هم دیگر تاریک شده بود. سوار مترو که شدم واگن خلوتِ خلوت بود. توی واگن من نشسته بودم به علاوه سه چهار نفر دیگری. همین که نشستم یک مجله در آوردم و شروع کردم به خواندن. یکی دو دقیقه گذشت نظرم جلب شد به مردی که رو به رویم نشسته بود. میان‌سال بود و به نظر کارگر خسته‌ای می آمد که بعد از یک روز سخت با لباس‌های کثیف و موهای در‌هم و برهم داشت به خانه‌اش بر می‌گشت.
از روی صندلی بلند شد و آمد کنار من. خم شد و یک برگه روزنامه را که پیش پایم افتاده بود برداشت و برگشت سر جایش. چه فکرهایی که نکردم، یک آفرین آبدار به خودم تقدیم کردم که: بارک ا… تو باعث پیشرفت فرهنگ مطالعه شدی و آفرین و احسنت و….
یک دقیقه بعد که سربلند سرم را بالا بردم مرد را دیدم که یک دستی روزنامه را گرفته روی سرش!. حق داشت، کولرهای مترو حسابی کار می کردند و باد سرد بد جوری به سر و کول آدم می خورد!

وقتي كه بازي تمام مي‌شود!

نوامبر 18, 2008

gameover

توضيح هم كه لازم نيست! D:

دعوت و زن دوم

اکتبر 30, 2008

دعوت را یکی دو هفته پیش دیدم. موضوع اصلی‌اش سقط جنین است. حاتمی‌کیا روی نکته بکری دست گذاشته و از معضلی پرده برداری کرده که بی سر و صدا در جامعه‌مان هر روز رخ می‌دهد.

اما این وسط چیز دیگری هم نظرم را جلب کرد. چیزی که یک گوشه کوچک از اپیزود پنجم فیلم بود. حاتمی‌کیا در فیلمش خیلی راحت و منطقی با مساله زن دوم و ازدواج موقت برخورد کرده. مرد دو زنه حاتمی‌کیا نه جنایتکار است و نه نا‌مرد و نالوتی، خائن هم نیست. یک مرد متاهل است که به یک دختر علاقمند شده و پنهانی و البته مشروع با او رابطه دارد.

 

تصویری که در بسیاری از فیلم‌های سینمایی از چنین آدمی داریم یک تصویر کاریکاتوری است. مردی که در این فیلم‌ها رفته و یک زن دیگر هم برای خودش دست و پا کرده مردی است که… اصلا بی خیال. اولین لغتی که به این آدم می‌چسبد «خائن» است. از فیلم‌های سینمایی هم که بگذریم انصافا سریال‌های رسانه ملی سنگ تمام گذاشته‌اند و گوی سبقت را از سینما ربوده‌اند.( آخرین نمونه اش همین سریال «روز حسرت» آقای سیروس مقدم.)

اینجا اصلا نمی‌خواهم که در مورد اینکه زن دوم و سوم و… و ازدواج موقت در این دوره زمانه درست است یا نادرست، خوب است یا بد، مشروع است یا نامشروع(که البته گمان نکنم کسی بتواند بگوید نامشروع!) بگویم و احتمالا حوصله و توانش را هم علی‌القاعده* ندارم. حرفم این است که با این موقعیت (که کم نیستند زنان و مردانی که در همچون وضعی‌اند) منطقی‌تر و اجتماعی‌تر روبرو شویم. بدبختانه! گاهی با مرد دو زنه و مزدوج موقت طوری برخورد می‌شود که احتمالا با زانیة و زانی هم شاید چنین برخورد اجتماعیای نشود.

 

*– علي القاعده يعني اينكه نبايد از يك دانشجوي تنبل و بازيگوش الهيات انتظاري داشت!

موت الاکبر

اکتبر 19, 2008

 

أَلْفَقْرُ الْمَوْتُ الاَْكْبَرُ، وَ قِلَّةُ الْعِيالِ أَحَدُ الْيَسارَيْنِ وَ هُوَ نِصْفُ الْعَيْشِ    امام علی(ع)
فقر و ندارى بزرگترين مرگ است! و عائله كم يكى از دو توانگرى است، كه آن نيمى از خوشى است.

 

کار قشنگی است این نهضت های وبلاگنویسی که گه گاه راه می افتد(و معمولا هم به ید اهالی ینگه دنیا). یکی شان که یادم هست برای حمایت از محیط زیست بود و همین دو سه روز پیش برای مبارزه با فقر. گرچه شاید به درد جماعت مستحق زیاد نخورد، ولی لااقل سوزنی است به خودمان و بعد هم جوالدوزی به دیگران. این یادداشت را هم پارسال شب یلدا نوشته بودم، وقت کردید بخوانید.

 

اللهم عجل لولیک الفرج…

مرگ تدریجی یک تیتر

سپتامبر 5, 2008

مرگ تدریجی یک رویا

مرگ تدریجی یک مرد

مرگ تدریجی یک مجلس

مرگ تدریجی یک کارگردان

مرگ تدریجی یک بانو

مرگ تدریجی یک قصه

حالا جای خالی را شما پر کنید: مرگ تدریجی یک …….!

این روزها اینقدر از این نوع تیترها استفاده شد و دیدم که دست آخر مجبور شدم تیتر بزنم: مرگ تدریجی یک تیتر!

رفقاي جديد

ژوئن 1, 2008

اين‌ها دوستان مجازي جديد ما كه طي همين يكي دو هفته با هم پيوند كرديم (براي بعضي‌ها! ، پيوند = لينك):

بن بست / حسابرس / وبلاگ به دوش / نفسانيات يك من

نگاهي بيندازيد اگر وقت كرديد، وبلاگ‌نويسهاي خوبي‌اند و البته دوستان خوبي هم.

حس

مه 30, 2008

اين مدت كلا حس نوشتن نبود. نه اين كه اصلا ننويسم، اتفاقا بيشتر از هميشه مي نوشتم، ولي نه براي وبلاگ. انگار كه سخت‌ترين كار دنياست اين نوشتن و كپي-پيست كردن از ورد به وردپرس. مي خواهم از قبل بيشتر بنويسم، اگر كه اين درس‌ها (كه نمي‌خوانمشان!) بگذارند.

دم نوشت:تاريخ ميلادي روي وبلاگ خيلي به در بخور است.بعضي از رفقا مي‌آيند و حواسشان نيست كه بابا الان ماه مي است و من دو ماهي هست كه پست نفرستادم.

نامه ای سرگشاده برای پسرها؟!

فوریه 7, 2008

از تاکسی که پیاده شدم یه هزار تومنی دادم به راننده. وقتی داشتم باقی پول ها رو مرتب کردم این صد تومنی رو دیدم. ماشاا… یادگاری هم که نیست، نامه سرگشاده نوشته!

کلیک کنید تا کاملش رو ببینید

متن نامه سرگشاده!:

«مخاطب پسرها
خدا ریشه بی پولی رو بخشکونه که این همه دختر بی شوهر نمونن و همچنین بلاتکلیفی و بی کاری.
حالا بیا یه کاریش می کنیم

به خدا غیرت داشتن چیز خوبیه. چرا شما مردها و پسرها به دخترهای جوون که می رسین متلک های زشت میگین. دوست خوبم، با غیرت ، مرد ایرونی، دیگر این کار رو نکن.»
به نظر شما برای شرح این عکس چی باید نوشت؟ به ذهن من که خداییش هیچی نمی رسه.

امتحان + اينترنت

ژانویه 15, 2008

بالاخره نمرديم و طعم استفاده علمي از اينترنت رو چشيديم. امروز نشستم پاي اينترنت و براي امتحان زبان فردام يه كم از ديكشنري هاي آنلاين، لغت بيرون كشيدم. خيلي خوب بود. فقط چشمام داره از حدقه ميزنه بيرون.

اين ديكشنري ها به نظرم بد نيومدن. اگه يه موقع خداي نكرده خواستيد از اين جور استفاده ها هم از اينترنت بكنيد يه سري هم به اينا بزنيد.
ديكشنري فارسي به انگليسي و بالعكس :

Farsi sites
Farsidic
Aryanpour
اين هم يه ديكشنري حقوقي به انگليسي (
law dictionary)
ديگه وقت ندارم.فردا امتحان…

هستم

ژانویه 5, 2008

بعضي پست هايي كه بلاگ نويس ها مي نويسند فقط واسه اينه كه بگن: ما هم هستيم ،يا ما هم زنده ايم. اين هم از همون پستهاست.

الانه كه امتحان ها شروع بشن. امتحان براي جماعت دانشجو و دانش آموز حكم «داس مه نو» رو داره، بلافاصله بعد از ديدن برنامه امتحاني آدم يادش ميفته كه:واي، يه امتحاني هم اون آخر سر هست:

 

مزرع سبز فلك ديدم و داس مه نو           يادم از كشته خويش آمد و هنگام درو