ورزش سال 2007 از نگاه دوربین

دسامبر 27, 2007 by میثم

ورزش جهان از نگاه دوربین عکاسان… . نمیدونم چرا توی هنرها با عکاسی خیلی حال میکنم، زیاد هم کار نکردم ولی خوب احساس می کنم لذت فوق العاده ای داره. ولی خوب حیف که یه دوربین… . اگه وقت و سرعت و علاقه تون در حد تیم ملی به ورزش و عکاسیه حتما یه نگاهی بندازین. 2007 Year in Pictures

 

jpg

زین پس به جای @ بگویید: ای دورت بگردم!

دسامبر 25, 2007 by میثم

امروز برادرم توی یه کامنت لینک سایت فرهنگستان زبان و ادب فارسی رو برام گذاشت (فرهنگستان که میدونید کجاست؟ همون جایی که ملت خلاقیت به خرج میدن و کلمه هایی مثل پیامک ابداع میکنن). خلاصه رفتم یه سری زدم به سایتش.همینطور که توی واژه های مصوب به کلمات نگاه میکردم چشمم به یه معادل افتاد…

@    =   ای (a) دورت بگردم

@!@!@?@?@

خوب پس ایمیل جدید من رو حفظ کنید:
 Meisamblog [a douret begardam] .gmail.com
باور نمی کنید بفرمایی خودتون نگاه کنید: صفحه 2 +
با تشکر از آکادمی… ببخشید؛ فرهنگستان زبان و ادب فارسی.

شب يلدا هم كه رفت

دسامبر 22, 2007 by میثم

شب يلدا هم كه گذشت و تموم شد و يه كم دير شده، ولي خوب اين رو ببينيد. فوق العاده نيست؟واقعا براي خودم و اونايي كه فليكر رو نميتونن ببينن متاسفم. با اجازه عكاس:

 

Ghashang nist?

پیر مرد قدم می زد و باز هم قدم می زد!

دسامبر 21, 2007 by میثم

عید قربون و شب یلدا هر دوشون مبارک باشه.می خوام بنویسم، شما هم اگه حوصله دارید بخونید، شاید امشب که شب یلداست یه کم بیشتر مراعات کنیم و یاد اونهایی که ندارن هم باشیم. اگه حوصله ندارید بخونید لا اقل این رو (از تابناک) یه نگاهی بندازین، شاید هم اصلا به من ربطی نداشته باشه! :

ساعت 9 شب بود، شایدم نه و پنج دقیقه. از مترو پیاده شدم. سرویس خوابگاه ساعت نه و نیم حرکت میکرد. شام هم رزرو نداشتم. گفتم برم حرم امام یه فلافل بخورم. وقتی رفتم طرف ساندویچی یه پیرمرد داشت اونجا قدم میزد.رفتم داخل؛ آقا یه فلافل با سس سفید!

-سس سفید نداریم، قرمز میخوای - نه
خوردم، تلویزیون داشت حلقه سبز حاتمی کیا رو نشون میداد. پیرمرد هنوز اونجا بود و قدم میزد. اومدم بیرون طرف مترو، ولی سرویس رفته بود. - وای حالا باید بیست دقیقه پیاده راه گز کنم.بی خیال …

برگشتم که از زیرگذر برم اونطرف.اما…پیرمرد هنوز اونجا بود و قدم میزد، با دستهایی که از سرما توی جیبش فشرده بود.
چند قدم برداشتم… برگشتم.به خودم گفتم شاید مشکلی داره.

- سلام حاجی، اینجایی چرا؟همش داری قدم میزنی.

- هیچی داخل حرم اجازه نمیدن بخوابم، اومدم ای جا قدم بزنم.

- بچه شهرستانی؟

- آره، کرمانشاه…

- اومدم برای کارريا، کار کنم

دستهاش رو توی جیبش می فشرد. توی چهرش که نگا می کردی دوتا چشم زاغ می دیدی با کلاهی رو سرش و ریش و سبیلی که نصفشون سفید شده بود. هیکلی ترکه ای و شانه های افتاده

- مگه کرمانشاه کار نبود که ورداشتی اومدی تهرون

- نه، اگه کار بود که الان اینجا نبودم

- حالا چند روزه اینجایی، آخر کار پیدا کردی یا نه؟

- 9 ساله که تهرانم، دارم کار میکنم… بله

شکه شدم، نه سال بدون سرپناه درست و حسابی؟!!! وای خدا اونم تو این هوای سرد!ولی پیرمرد زیاد گلایه نمی کرد، آرام و خسته بود،چهره اش شکسته بود در هم، طوری که خودش می گفت بعضی جاها که میرم بهم اعتماد ندارن، میگن معتادی.

- کی به کی بر می گردی خونه؟

- بهار به بهار، بله…

بازم شکه شدم.

- چرا پس؟

- بله، آخه میرم خونه 15 روزی که میگذره زنم گیر میده، ازم پول میخواد. میگه منو بچه ها پول میخوایم، پول نیاری میندازمت زندون.

بله جوابی بود که به خیلی از سوال هی من داد، اون هم چه بله ای؛ کشیده و آروم…بله .

- چند سالته؟

- سی ونه سال(39)

- پس پیرمرد نبود، فقط با 39 سال و این همه شکسته و خسته!!!

- دیگه حوصله ندارم بنویسم. البته اگه شما تا اینجا رو اصلا خونده باشید، اصلا این حرفا تو این دوره خریداری هم داره؟؟؟

أَلْفَقْرُ الْمَوْتُ الاَْكْبَرُ، وَ قِلَّةُ الْعِيالِ أَحَدُ الْيَسارَيْنِ وَ هُوَ نِصْفُ الْعَيْشِ. (+) امام علی(ع)
فقر و ندارى بزرگترين مرگ است! و عائله كم يكى از دو توانگرى است، كه آن نيمى از خوشى است.

غول چراغ جادو؛ بفرمایید دموکراسی

دسامبر 12, 2007 by میثم

سلام بچه ها، چطورید؟

-بچه های عراقی:سلام، تو دیگه کی هستی؟

بفرمایید دموکراسی میل کنید

-اِ، منو نمی شناسید؟؟؟ من غول چراغ جادو ام دیگه!(از نوع امریکایی البته،)

-خوب که چی؟

-ای بابا؛ خو هرچی می خواید بگید تا براتون ردیف کنم، اونم سه سوته.

-خوب ما امنیت میخوایم؛

- بنگ بنگ…(چیه، صدای شلیک گلوله نشنیدید؟)

-ما رفاه میخوایم؛

-بنگ بنگ…

- ما دموکراسی می خوایم

-بفرمایید اینم دموکراسی (این پایین دموکراسی هم براتون دارم؛بوووم … دیگه چی میل دارید؟؟؟؟تعارف نکنید هان!)

 

...اینم از این، نبود دیگه...

انا لله و…

دسامبر 8, 2007 by میثم

امروز دفتر نشریه آینده سازان و بیش آقا مهدی بودم.جالب بود، کلی با هم گپ زدیم و یه سری هم رفتیم سینما و” چهار انگشتی ” رو نگاه کردیم.از سرویس جا موندم و مجبور شدم که پیاده برم به طرف خوابگاه.وقتی رسیدم بچه ها خبری رو به من دادند که باورش واقعا تا چند دقیقه برام ممکن نبود؛ نتونستم هضمش کنم.یکی از دوست هام  مرده بود.
… … …. …..شکه شدم، فقط یه سال از من بزرگتر بود و چه پسر گلی بود. به خدا هنوز هم سخت داره باورم میشه، همون کسی که یکی دو ماه پیش داشتیم با هم صحبت می کردیم وشوخی؛ الان دیگه بین ما نیست.تو رو خدا براش دعا.
 مثل این که یه تلنگر، نه یه مشت محکم بهم زدن: هی تو، حواست کجاست؟ حواست رو جمع کن، معلوم نیست تو کی قراره بری؛ چی کار داری می کنی، کجا داری میری؟ هان!؟!!

تو رو خدا بیایید یه کمی هم به لحظه مرگمون فکر کنیم؛ شاید توی رفتارمون یه کم تغییر بدیم، شاید…

-الفاتحه مع الصلوات

امام علی(ع):ای مردم!…برای مرگی آماده باشید که اگراز آن فرار کنید شما را می یابد و اگر بر جای خود بمانید شما را میگیرد و اگر فراموشش کنید شما را از یاد نبرد. (یکی از حکمت های نهج البلاغه)

فروش تی شرت؛ جنگ با ایران نه

دسامبر 7, 2007 by میثم

وقتی توی عکس های گوگل به انگلیسی کلمه ایران رو سرچ کردم خیلی چیزا اومد(مربوط یا نا مربوط)ولی این وسط این یکی توجهم رو جلب کرد و رفتم توی صفحش(اصلش رو ببینید):جنگ با ایران؛ نه.!no iran war

 

 

 

 

 

زیر آگهی هم این متن نوشته شده بود:

This first tee from The Opposition reads “NO IRAN WAR!” and urges all of us to remember to go against the same passiveness of the populace that got us into the disastrous and useless Iraq War. We are the Americans, we are the deciders, let your voice be heard.

$5.00راستی قیمتش هم

ايدزي‌ها شهيد هستند!

دسامبر 4, 2007 by میثم

نميدونم والا.همين الان اين تيتر رو توي تابناك خوندم.نظر شما چيه؟ خبر رو بخونيد

اين مصري ها هم هر وقت فتوا دادن يه دردسري درست كردن.دفعه قبل هم يه استاد دانشگاه الازهر مصر يه نظر درباره محرم شدن همكار زن و مرد به هم داده بود كه واقعا عجيب غريب بود. اين رو هم يه نگاهي بياندازيد.

 

فوتبال PES 2008

نوامبر 30, 2007 by میثم

این چند روز که خونه بودم نشستم pro evolution soccer 2008 رو سوراخ کردم.این بازی فوتبال همین دو سه هفته پیش اومد توی بازار، منم به شدت به بازی کردن فوتبال علاقه دارم،معمولا یا بازی نمی کنم یا فوتبال بازی می کنم، اونم در حد تیم ملی. pes 2008 نسبت به ورژن قبلیش فرق کرده، یه جورایی به فیفا (Fifa) نزدیک شده.گرافیکش هم خیلی جالبه،به زور و با گرافیک 128 اجراش میکنم(این کامپیوترم هم کم کم داره به لگن تبدیل میشه).خلاصه که بازی خوبیه، البته اگه که از فوتبال خوشتون بیاد.

ولی وقتی بازی کردنم تموم میشه و در واقع چشمم خسته میشه و یه نگاهی به ساعت میندازم عذاب وجدان می گیرم. آخه پسر، چرا اینقد میشینی پای رایانه! وقتت رو با بازی تلف میکنی؟ (با خودم بودم)

اندر باب لپ لپ، فقه و حاج آقا منتجب نیا !

نوامبر 28, 2007 by میثم

نمیدونم شما در مورد این چیزی شنیدید یا نه: حکم فقهی لپ لپ.!! خوب من احتمال رو بر این میذارم که چیزی در موردش نمیدونید.قضیه از این قراره که دو هفته پیش (یا یه کم قبلتر) یه تصویر توی بالاترین قرار گرفت که توی اون از مراجع تقلید در مورد معامله لپ لپ پرسیده بودن. مراجع هم متفق القول بر باطل بودن این این معامله حکم کردن.
تصویر رو ببینید
هذا لپ لپ.

تو نگاه اول آدم میگه بسم الله، چی میگن اینا.خلاصه اینکه کلی خنده دار به نظر میرسه.خوب این از نگاه اول، اما اگه از دیدگاه حقوقی و فقهی به قضیه نگاه کنیم قضیه فرق میکنه.در فقه و همینطور حقوق مدنی ما در مورد معاملات اومده که مالی که خرید و فروش میشه باید معلوم باشه(یعنی مجهول نباشه، لپ لپ، سک سک یا هر چیز دیگه ای معلوم نیست دقیقا چی توشه). (ماده 216 ق م)

دیروز پریروز بود درس فقه داشتیم.استادمون هم آقای رسول منتجب نیا هستن. گفتم از باب مزاح این سوال رو سر کلاس ازشون بپرسم.بعد این که سوال رو مطرح کرد با تعجب پرسید که لپ لپ چیه؟! منم توی همهمه و خنده بچه ها حالا باید توضیح میدادم که این شی مجهول الهویه چیه.خلاصه بعد از توضیحات لازمه جناب حاج آقا منتجب نیا هم نظرشون رو گفتن: معاملش باطله…

راستی جناب حاج آقا منتجب نیا رو می شناسید؟